سلام دوستان امروز 4 شنبه است و قسمت سوم سریال رشته فروشی گل پسر رو براتون گذاشتم اخه روز های زوج این سریالو میذارم امیدوارم خوشتون بیاد


رسیدیم به اونجایی که چا چیسو پیشونیه یون بی رو م. ی .ب .و .س. ه  و بهش میگه اگه بازم بهم گیر بدی اونوقت واقعا باهات قرار میزارم و میزاره میره

یون بی حسابی شوکه میشه و در همین لحظه دوستش میاد و بهش میگه بابات بیهوش شده و بردنش بیمارستان یون بی هم میزاره میره بیمارستان و میبینه باوول هم اونجاست و پدرشم حالش خوبه و خیالش راحت میشه

این آقا پسر اسمش چوی کانگ هیوکه( که به زودی میفهمید کیه) سوار هواپیما ست و داره میاد کره

یون بی که حسابی از کارای چیسو کلافه شده و نمیدونه منظورش واقعا چیه یه جورایی سعی میکنه از دوستش بپرسه اما دوستش بهش میگه شوخی بچه مدرسه ای ها رو جدی نگیر و وانمود کن که هیچ اتفاقی نیافتاده وگر نه نمیتونی تو مدرسه پسرونه دووم بیاری

یون بی هم حسابی فکرش مشغول اینه که چا چیسو هدفش چی بوده و چرا این کارا رو میکنه ؟

کانگ هیوک هم میره بیمارستان ملاقات پدر یون بی و مشخص میشه که بابای یون بی این پسره رو میشناسه خودش بهش گفته من دارم میمیرم بیا اینجا و اونم اومده

بابای یون بی بهش میگه حالا که اومدی چرا نمیری ببینیش ؟ پسره هم میگه زنم چطوره هنوزم همون اخلاق جوشی رو داره؟ (مثل اینکه باباش این پسره رو واسه دخترش در نظر گرفته بوده)

undefined

فردای اون روز که یون بی میخواد بره مدرسه یاد حرف دوستش میوفته و به خودش میگه آره نباید به خاطر یه شوخی لوس اینطوری باشم

بلا فاصله میبینه که چا چیسو با دوستاش دارن میان و میخواد طوری وانمود کنه که هیچ اتفاقی نیوفتاده ولی ...

 

به این شکل قایم میشه

امروز روزیه که یون بی کلاس ورزش داره و فقط دو نفر از شاگردا شرکت میکنن و یون بی حسابی حالش گرفته میشه اما ناگهان باوول و دوستاشم میان و یون بی پیش خودش میگه درسته تعدادمون کمه اما عیب نداره لا اقل خوبیش اینه که چا چیسو نیست

اما ناگهان چیسو و دوستاشم میان و چیسو میگه هر از گاهی بسکتبال بازی کردن هم بد نیست اما باوول که چشم دیدن چیسو رو نداره میگه خیلی هم بده و نزدیکه که با هم دعواشون بشه

یون بی که میخواد از زیر این دعوا کنار بره میگه خب بچه ها دیگه خودتون بازی کنید اما چیسو مخالفت میکنه و میگهخانم شما هم باید بازی کنید چون تعداد اعضای تیم مساوی نیست

خلاصه یون بی بدبختم مجبور میشه میون اونا بازی کنه

یون بی بعد از اتمام بازی میره زمین بازی رو مرتب کنه که متوجه صحبت های چیسو با دوستاش میشه

دوستای چیسو بهش میگن  تو که از عرق کردن متنفری پس چی شد که گفتی بریم کلاس ورزش نکنه به معلم علاقه داری اما چیسو میگه وقتی پیشونی یکی روببوسی تا یه هفته ساکت میشه بعد دوستاش میگن چرا حالا پیشونی اونم میگه چون اینطوری صادقانه به نظر میاد

یون بی هم تمام اینا رو میشنوه و عصبانی میشه و میره بسراغش و با توپ محکم میزنه تو سرش و بهش میگه از این به بعد دیگه دور و ور من نگرد حتی پاتم رو سایه من نذار و یون بی میزاره میره

چیسو که تا حالا تو عمرش کتک نخورده عصبی میشه و میاد بگیرتش که یهو کانگ هیوک دستشو میگیره و میگه بخوای این کارو با یه خانم بکنی مشکل پیش میاد مخصوصا اگه اون خانم همسر من باشه ....

چیسو و یون بی هر دو تعجب میکنن و با هم میگن چی همسر

خلاصه قبل از اینکه بیان و بفهمن این کیه دوست یون بی میاد و میبرتش مدرسه 

مسئولان مدرسه به یون بی میگن چرا اینکارو کردید و مگه تو قرن چندم هستیم که یه دانش آموز رو میزنید و خلاصه بهش میگن فعلا برو خونه تا مدیر تصمیم بگیره آخه چا چیسو هر کسی نیست که راحت بشه کتکش زد چون کل این مدرسه مال اوناست

 

چیسو رو میبرن بیمارستان و چیسو که حسابی به غرورش بر خورده اصرار داره و همش میگه من کتک نخوردم بلکه فقط یه تصادف بوده

باباشم بهش میگه حالا چی کار کنم معلمه رو اخراج کنم ؟؟؟ چیسو هم میگه بدون اجازه من اخراجش نکن

 

سو یی میاد ملاقات چیسو و چیسو هم اصلا اعصاب حرف زدن با اونو نداره و باوولو میبینه و بهش میگه برو پیش باوول و اونم میره

 

یون سویی با پرروگی تمام میره دوباره پیش باوول تا باهاش ناهار بخوره اما باوول اول عصبانی میشه و میره ولی بعدا دلش میسوزه و میبرتش رستوران ناهار میخورن

بابای یون بی هم که تو همون بیمارستانه چیسو رو میبینه و میره باهاش گپ میزنه  که یهو بابای یون بی حالش بد میشه و چیسو هل میشه و ازش میپرسه دارویی چیزی باید بخورید اونم میگه آره داروی من نودله اگه بری خونم از تو کابینت برام اونو بیاری جون میگیرم و ... اما چیسو که فکر میکنه اون داره مسخره بازی در میاره عصبانی میشه و میزاره میره غافل از اینکه بعد رفتن اون بابای یون بی جدی جدی حالش بد میشه

یون بی که دیروز باباش ازش نودل خواسته بود میره خونه و براش نودل میبره بیمارستان که یهو تو آسانسور چیسو رو میبینه و محلش نمیزاره چیسو هم که اصلا از قضیه بابای یون بی خبر نداره که بیمارستانه فکر می کنه که اون برای عذر خواهی اومده دیدن چیسو و خلاصه چیسو بهش میگه زودتر از اونی که فکر می کردم اومدی اما حالا چه میشه کرد چون اصلا حال ندارم عذرخواهیتو بپذیرم ....

اما ناگهان میبینه که یون بی از آسانسور پیاده شدو رفت به خاطر همین عصبی میشه و میگه چی ؟ مگه نیومدی اینجا که عذر خواهی کنی ازم ؟؟

یون بی هم میگه کسی که باید باید عذرخواهی کنه تویی

خلاصه همینطوری با هم کل کل میکنن که یهو چشم یون بی میخوره به باباش که روی تخت دارن سریع میبرنش و اونم میدوئه دنبالش و ظرف نودل رو هم پیش چیسو جا میزاره

وقتی یون بی میره میفهمه که متاسفانه پدرش فوت شده

چیسو هم هی میخواد ظرفو بده به یون بی و نمیفهمه که چی شده تا این که چشمش میخوره به یون بی و اطرافیانش که همه سیاه پوشیدن و میفهمه که چی شده و با دیدن عکس هم احتمالا متوجه میشه که این همون مردیه که قبلا دیده بودش

میره ظرف غذا رو به یون بی بده اما یون بی میگه بندازش دور

 

شب که میشه یون بی میره مغازه ی  باباش و چـــــــیز میخوره و همش یاد خاطراتش ب باباش میوفته و ناراحت میشه و میگه من همیشه فکر می کردم با بدون مادرم  من فقط تنها شدم اما حالا میفهمم که تو هم تنها بودی منو ببخش پدر

یون بی گریه ش میگیره و فکر می کنه روح باباشو داره میبینه و بغلش میکنه و حسابی گریه میکنه اما تا به خودش میاد میبینه که اونی که بغل کرده باباش نیست بلکه کانگ هیوکه

چیسو هم که حسابی ناراحته  آدرس مغازه رو گیر میاره و میره اونجا و یون بی رو با کانگ هیوک میبینه

پایان خلاصه قسمت سوم سریال رشته فروشی گل پسر